فاطمه جان احمدى
70
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
تركيب آثار و عناصر فرهنگ و تمدنهاى مختلف بهوسيله آموزههاى قرآنى و سنت نبوى ، به رفع نواقص اين تمدنها پرداخت و به سوى تشكيل فرهنگى جهانى گام برداشت . اين در حالى بود كه تمدن اسلامى نشان و مظاهر همه عناصر عبرى ، سريانى ، قبطى ، ايرانى ، يونانى ، هندى و حتى چينى و ساير تمدنها را در خود حفظ نمود . « 1 » اين عناصر نامتجانس قومى و نژادى تنها زمانى توانستند با يكديگر پيوند يابند كه با سماحت و تساهل فرهنگ اسلامى درآميختند . بنابراين مرزهاى جغرافيايى را درنورديد و در قلمرو امپراتورى عظيم اسلامى بهترين ، زيباترين و ماندگارترين آثار تركيبى را خلق نمود . عوامل وحدتبخشى چون قرآن كريم و سنت نبوى ، آداب و رسوم مشترك دينى را در اين حوزه وسيع رقم زد . همگرايى و وفاق به همراه تسامح اسلامى نسبت به معاهدين و اهل ذمه ، همه مليّتها و اقوام گوناگون را گرد هم آورد تا در سايه امنيت اجتماعى و آموزههاى غنى قرآنى به تبادل و تركيب عوامل عمده تمدنى بپردازند . محور اصلى و دستمايهء حركت تمدن اسلامى ، قرآن كريم بود كه نه مرز مىشناخت و نه نژاد ويژهاى را برترى مىداد . « 2 » اعجاز قرآن كريم تنها امتزاج قبايل و اقوام با فرهنگهاى نامتجانس نبود ، بلكه شكستن مرزهاى قوميّتى و مليّتى بود كه از دروازههاى هند و سند در شرق آغاز و تا آخرين ديوارههاى سلسله جبال پيرنه در جنوب اروپا متصل مىشد . در همه اين قلمرو پر وسعت ، نمادها و نشانهاى مشتركى وجود داشت كه بيانگر روح همگرايى اين « امت واحده » بود . براى نمونه در همه مناطق تحت نفوذ ، مراكزى با نماد خاص خود بنا گشت : مسجد نماد عبوديت و بندگى ، مدرسه نماد تعليم و تربيت ، بيمارستان نماد سلامتى ، قصر و كاخ نماد قدرت دنيوى دربار خلافت ، و بازار و تجارتخانه نماد حيات اقتصادى جامعه اسلامى شد . ساختمان و نوع معمارى هريك از اين بناها با برخوردارى از روح وحدت اسلامى و نگرش توحيدى ، يكسان مىنمود ، هرچند اين همگرايى تنها در هنر و معمارى متجلى نبود ، بلكه در ديگر مظاهر حيات جمعى و اجتماعى جامعه اسلامى نيز آشكارا خودنمايى مىكرد . يكى از بهترين عرصههاى حضور همهجانبه اقوام و ملل مختلف كه از سويى به انقلابى فراگير و نهضتى كارآمد مبدّل شد و از ديگر سو به رشد علمى و پيشرفتهاى مادى و معنوى مسلمانان انجاميد ، علم و توسعهء آن بود . اسلام در حالى طريق توسعه و ترقى تمدنى را پيمود كه تحجر ،
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : محمدتقى بهار ، سبك شناسى ، ج 1 ، ص 162 - 153 . ( 2 ) . الحجرات ( 49 ) : 13 .